X
تبلیغات
مطالب علمی و دانشگاهی - نظریه های جامعه شناسی 1

نظریه های جامعه شناسی 1

تعریف نظریه؛ مجموعه قانون هایی است که بر مبنای قواعد منطقی با یگدیگر در ارتباط بوده و مبین بخشی از واقعیت هاست. ( توسلی ص 25 )

نظریه؛ به مجموعه ای از گزاره هایی می گویند که بصورت منطقی در کنار هم واقع شده و مبین بخشی از واقعیت ها، پیش بینی حوادث و رخدادهای اجتماعی می باشد.

نظریه ؛ به یک رشته قضایای مرتبطی اطلاق می شود که زمینه را برای تنظیم دانش و تبیین و پیش بینی زندگی اجتماعی و ایجاد فرضیه های تحقیقی نوین فراهم می سازد . ( کتاب ریتزر ص 4 )

مکتب با توجه به گرایشها و نظریه های مختلف درونی اش نسبت به نظریه کلی تر و عام تر است و نظریه بر خلاف مکتب ساختی علمی دارد. (جامعه شناس غلام عباس توسلی ص 25 )

هر گاه فرضیه ای با تجربیات متعدد و در موارد مختلف و موقعیت های گوناگون به اثبات برسد می تواند در حد یک قانون ارتقاء یابد .

4 محور اصلی در تکوین نظریه های جامعه شناسی ، مکتب های فکری زیر بودند ؛

1-مثبت گرایی ( بعنوان بینشی در برابر فلسفه عقل گرای هگل و پرهیز از ذات عقلانی ، مجرد و دیگر تفکرات انتزائی به هستی است که توسط کنت مطرح می شود )

2-تطور گرایی ( برخلاف تکامل که حرکت طولی را بسمت کمل می داند معتقد روند جزئی، تدریجی و آرام صرف نظر از ارزش و جهت تغییر است، نظریه تکاملی قرن 19 متاثر از افکار لامارک، داروین و از گروه مردم شناسان و جامعه شناسان؛ مورگان، تایلور، فریزر و ابن خلدون و اسپنسر را می توان نام برد )

3- ساخت گرایی ( تالکوت پارسونز )

4- کارکرد گرایی ( رابرت مرتون )

بتدریج با رشد نحله های فکری مختلف بطور کلی مکاتب جامعه شناسی را در سطح عام می توان به دسته های زیر تقسم بندی کرد ؛

اثبات گرایی _ تطور گرایی- ساختارگرایی- کارکرد گرایی و نظریه ساختاری کارکردی ( تالکوت پارسونز ) – نظریه کشمکش و تضاد مارکسیستی( کارل مارکس، لنین، مائو ) – نو مارکسیستی- نظریه کنش متقابل نمادین( اروین کافمن، رابرت پرین )- نظریه مبادله- جامعه شناسی پدیدار شناختی( آلفرد شوتس ) – روش شناسی مردم نگارانه – نظریه فمینیستی ( پاتریشیا، لنگرمن، برنتلی )– طرح فرا نظریه درتحلیل نظریه های معاصر .

جامعه شناسی بصورت تحلیلی 3 منبع نظریه را از یگدیگر متمایز می سازد ؛

الف) نظریه استنتاجی (مانند نظریه مبادله )

ب) نظریه الگویی ( مانند کارکرد گرایی )

ج) نظریه دور نگر( مانند نظریه کنش متقابل نمادین )

عواملی که در تحول نظریه های جامعه شناسی موثر بودند ؛

1- انقلاب های سیاسی ( انقلاب فرانسه در سال 1789 بعنوان مهمترین عامل و همچنین دیگر تحولات انقلابی که در کشورای مختلف در توالی زمانی اتفاق افتاد، بر توجه محققین به علوم اجتماعی نقش بسزایی داشته است. انقلاب 1917 شوروی سابق، انقلاب چین، کوبا، ایران و کشورهای آمریکای لاتین... از آن جمله اند. تلاش عمده برخی از جامعه شناسان اولیه ای که از روحیه ای محافظه کارانه برخوردار بودند در صدد یافتن پایه های نظم نوین جوامعی که در قرون 18 و 19 دستخوش تحولات انقلابی شده بودند ).

2- انقلاب صنعتی و پیدایش نظام سرمایه داری ( این انقلاب با تغییر شیوه های تولیدی و دستیابی بشر به منابع انرژی – زغال سنگ، ماشین بخار و فراورده های نوین سوختی- در قرن 19 در بریتانیا و کشورهای اروپای غربی و شرقی و آمریکای شمالی آغاز گردید و نظام تولیدی و فرایند انباشت سرمایه و با ایجاد الگویی جدید از تولید، مواد، ماشین، بازار، تجارت، منابع انسانی و مالکیت را متحول ساخت ).

3- پیدایش سوسیالیسم ( این تفکر بر ایجاد عدالت و از بین بردن سلطه استثماری برآمده از سرمایه داری را مایه انقیاد طبقات کارگر و تحت سلطه می دانست. بنیاد نظری این مکتب فکری از هگل، مارکس، فوئر باخ، لنین ... ساخته شد بدیهی است بسیاری از نظریات جامعه شناسی واکنشی بودند در برابر نظریات سوسیالیسم ).

4-شهر گرایی ( مهاجرت ازروستا به شهر برای یافتن کار و تامین نیروی انسانی واحدهای تولیدی و صنعتی، افزایش مشکلات شهری از ناحیه تراکم جمعیتی، آلودگی ها، حمل و نقل و گژرفتاری ها و ... نظر بسیاری از محققین مکتب شیکاکو را به خود جلب کرده بود. گئورک زیمل، لوئیس ورث و رابرت پارک از این گروه ستند ).

5-دگرگونی های مذهبی ( تحولاتی که در نظام ایدئولوژیکی و باورهای مذهبی در پی رنسانس علمی و تکنولوژیکی رخ داده بود. کتاب دورگیم در باره اخلاق پروتستان و روحیه سرمایه داری و دیدگاه مارتین لوترراهب آلمانی و عقاید سکولاریسم و انشعابات بوجود آمده در آئین مسیحیت، پیدایش شاخه پروتستانیزم، کاتولیک و ارتودوکس مسیحی از نمونه های دیگر آن می باشند ).

6-رشد علم ( موفقیت هایی که در بسیاری از علوم بویژه فیزیک، زیست شناسی و شیمی بوجود آمد اخذ الکوهای علمی و مطالعه پدیده های اجتماعی به روش علوم تجربی نظیر؛ مشاهده، آزمایش، مقایسه و تجربه در کانون توجه قرار می گیرد. روشن اندیشی در آراء و افکار منتسکیو 1750، ژان ژاک روسو 1770 و همچنین فلسفه قرن 17 در آثار اندیشمندانی چون؛ رنه دکارت، تامس هابز و جان لاک. ص 16 و 15 ریتزر ) .

نگاهی بر نظریه پردازان جامعه شناسی :

سن سیمون (1825-1760) ؛

ایشان هم بک اثبات گرا بودند و می گفتند در بررسی پدیده های اجتماعی باید از فنون مطالعاتی علوم طبیعی پیروی کرد. علم اثباتی، علمی است که اعتبار احکام آن مبتنی بر شواهد عینی و تجربی قابل اثبات باشد. وی استاد اولیه آگوست کنت که در تکوین اندشهایش و همچنین پیدایش نظریه های جامعه شناسی اثرگذار بود. آنها اعتقاد داشتند که دانش، جامعه و سیاست را می توان بصورت فیزیک اجتماعی عرضه کرد. در بعد سیاسی روحیه ای محافظه کارانه داشت و بر این باور بود که وضع موجود باید همواره حفظ شود اما اعتقادی به بازگشت دوران قرون وسطائی نداشت .

آکوست کنت ( 1857-1798 ) :

اهل فرانسه، از درجه دانشگاهی برخوردار نبود. آثارش کتاب 6 جلدی در باره فلسفه اثباتی سال 1842 ، کتاب 4 جلدی نظام سیاست اثباتی.

برای نخستین بار اصطلاح جامعه شناسی را بکار برد، ضمن اینکه از فیزیک اجتماعی برای جامعه شناسی در برابر فلسفه منفی جامعه فرانسه استفاده کرد. اعتقاد داشت که جامعه شناسی باید وجهه ای علمی بخود گیرد . سعی داشت جامعه شناسی را با الگوی علوم دقیقه پیوند دهد. می توان بخشی از افکار کنت را واکنشی در برابرانقلاب فرانسه و جریان روشن اندیشی دانست که در مقابل جناح منتقد و انقلابی رفتاری واکنشی نشان می داد.

دیدگاه علمی کنت همان اثبات گرائی یا فلسفه اثباتی است. کنت مفاهیم « ایستایی » همان تبیین ساختارهای اجتماعی است و عناصر اصلی اش؛ فرد، خانواده و جامعه مدنی است. « ویایی» دگرگونی های اجتماعی و همان تحول در مراحل فکر بشری را بکار برد، هر دوی آن در پی کشف قوانین زندگی اجتماعی هستند. ایشان بدنبال دگرگونی انقلابی نبود بلکه بر این اعتقاد بود که روند تکامل طبیعی در بهبود اوضاع کارسازتر است.

قانون مراحل سه گانه ترقی فکر بشری عبارتند از ؛

الف) مرحله الهیاتی یا ربانی ( تا سال 1300 ادامه داشت. اعتقاد به قدرت های فراطبیعی و باورهای مذهبی، جهان اجتماعی و طبیعی ساخته و پرداخته خدایان است )

ب)مرحله متافیزیکی یا فلسفی ( از سال 1300 تا 1800 اعتقاد به نیروهای انتزاعی و طبیعت، نه وجود خدایان )

ج) مرحله اثبات گرایانه ( از 1800 به بعد شروع می شود اعتقاد به علم و تلاش در کشف علل و قوانین حاکم بر جهان و تاکید بر این نکته که پدیده های اجتماعی هم مانند پدیده های طبیعی، خارجی، عینی و تجربی اند. )

نقطه عزیمت تحلیل و مطالعه کنت در جامعه شناسی خانواده است ، نه فرد. و تاکید بر توافق در عناصر اجتماعی نه تضاد و تنش. کنت علم انسانیت را که کاهنش جامعه شاس باشد، را جای دین و ارباب کلیسا معرفی کرد- دین انسانیت. دیدگاه اثبات گرائی کنت در مقابل فلسفه عقل گرای هگل مطرح شد . مطالعات جامعه شناسی را مبتنی بر؛ مشاهده، آزمایش و مقایسه است.

تقسم بندی علوم در اندیشه کنت ؛

ریاضیات ( بعنوان کهن ترین علم)- هیات و نجوم( رشد آن در سده شانزدهم) فیزیک و شیمی( در سده 17 و 18 )- جامعه شناسی( همان فلسفه تحققی یا علم مدنیت که در قرن 19 رشد پیدا کرد ).

امیل دورکهایم ( 1917-1858 ) :

آثارش؛ قواعد روش جامعه شناسی، صورت های ابتدایی زندگی مذهبی. از پایگاه دانشگاهی برخوردار بوده و برای جامعه شناسی مشروعیت دانشگاهی کسب کرد و می گفت جامعه شناسی باید از فلسفه جدا شود. به نظر دورکیم وظیفه جامعه شناسی بررسی واقعیت های اجتماعی است.

واقعیت های اجتماعی واجد برخی از ویژگی های زیر می باشد:

1- بیرون از افراد بوده و وجودی خارجی دارند 2- الزام آور و جبری می باشند3- مشاهده پذیرند و می توانند همچون شیئی مورد مطالعه قرار گیرند.

دورکیم جامعه را در حال گذار و تحول از حالت ابتدائی و ساده به مدرن و پیچیده می دانست. در بیان ویژگی جامعه « ساده» همبستگی از نوع مکانیکی و عامل پیوند دهنده جدان جمعی است. منتها جوامع پیچیده وجود همبستگی ارگانیکی و عامل پیوند اعضاء تخصص و تقسیم کار است .

در کتاب صور ابتدائی زندگی مذهبی، جامعه و خدا را یکسان می داند و باورهای « توتمیسم» که در آن برخی گیاهان و جانوران تقدس می یابند .

از رساله تحقیقی دورکیم خودکشی است ؛ ( 3 نوع خودکشی قدرگرایانه، دیگرخواهانه و خود خواهانه و آنویک را تشخیص داد. هر یک از آنها تابع میزان پیوند فرد با جامعه و درجه همبستگی و گسستگی آن معنا پیدا می کند .

کارل مارکس ( 1883-1818 ) :

وی اهل شهر راین آلمان است. از جمله آثارش؛ نقدی بر اقتصاد سیاسی و بیانیه مانیفست حزب کمونیسم است. در معرفی این شخصیت، برخی او را یک جامعه شناس، فیلسوف سیاسی و مورخ می دانند. فیلسوفان آلمانی مانند؛ گئورگ زیمل، فریدریک و هگل بر ذهن مارکس نفوذ فکری داشتند. او تحت تاثیر دیلکتیک هگل « که شیوه تفکر و تصویری از جهان است» و فوئر باخ که بر جهان مادی و جهان مذهبی تاکید داشت، قرار گرفت. در فلسفه ایدآلیسم، هگل بر اهمیت ذهن بیش از جهان مادی توجه داشت.

مارکس به تاسی از افکار دیالکتیک هگل و مادی اندیشی فوئر باخ تصویر جدیدی چون ماتریالیسم دیاکتیکی را ارائه کرد و به سمت اقتصاد دانان سیاسی نظیر؛ آدام اسمیت و دیدید ریکاردو کشانده شد.

در نظر او حرکت جامعه بر محور تاریخ قرار دارد که پایه تحلیلی آن تضاد دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخ است.

چهار شیوه تولیدی در تاریخ عبارتند از ؛

  1. تولید باستانی رایج در روم باستان با کار روی برده

  2. تولید فئودالی با کار صرف ها در اروپا

  3. تولید بورژوازی با کار کارگر در ازای مزد

مارکس جامعه را به دو بخش زیر بنا ( روابط تولیدی و نیروهای تولیدی) و روبنا ( شمامل نهادهای سیاسی، حقوقی و فرهنگی تقسیم ).

مارکس فرایند تحول تاریخی را عبور از 4 مرحله می داند:

1- برده داری 2- فئودالیسم 3- کاپیتالیسم 4 - سوسیالیسم

امر مورد علاقه مارکس انقلاب بود و می خواست دگرگونی انقلابی را برای برچیدن سلطه سرمایه داری تئوریزه کند و همواره با جنبش محافظه کارانه که در نظریه برخی از جامعه شناسان کلاسیک از تجربه انقلاب کبیر فرانسه شکل کرفته بود، مقابله نماید.

الگوی انقلابی مارکس :

تضاد طبقاتی** استثمار** ازخود بیگانگی** آگاهی طبقاتی** جنبش انقلابی

وی اعتقاد داشت که تعارضات و کشمکش های درونی سرمایه داری از جهت دیالکتیکی به فرو ریختگی نهایی آنها خواهد انجامید. در نظام سرمایه داری سود حاصله- بعبارتی ارزش اضافی بر پایه استثمار کارگران نهاده است. دولت نیز بازتاب روابط تولیدی و ابزار سلطه سرمایه داری است و از سوئی دیگر نظام ایدئولوژیکی وسیله استیلا و استثمار طبقه حکومت گر برای توجیه اعمال ناصواب آنهاست.

همچنین وی دین را افیون توده ها می داند که با موجه ساختن استثمار حاکمان و ایجاد آگاهی های کاذب در پرده دین، تقویت روحیه آشتی پذیری و قدر گرایانه، مانع از آگاهی های واقعی و واکنش انقلابی توده های ستم دیده شده و پذیرش تسلیم طلبانه ای ایجاد می کند. از طرفی او دین را آرام بخش دردهای بیجارگان و پناهگاهی در برابر خشونت های روزانه و قلب یک دنیای بی قلب می داند و می افزاید ما نباید از خدایانی که خودمان آفریده ایم بترسیم .

در تداوم اندیشه های مارکس بتدریج مارکسیم فلسفی مانند؛ لوکاج، گرامشی، هورکهایمر، آدورنو، مارکوزه و نظریات سیاسی؛ هابرماس و مکتب فرانگفورت را در دهه های 1920 تا 1930 تجربه می کنیم . در اصلاح نظریات مارکسیستی با گروه دیگری از مارکسیسم ساختارگرا مانند؛ لوئی آلتوسر، نیکوس پولانزاس که بجای نگرش جبرگرایانه اقتصادی، بر عناصر ایدئولوژی، سیاست و اقتصاد که هر یک از استقلال نسبی برخوردارند، روبرو می شویم. به عنوان نمونه در اندیشه این گروه جایگاه قدرت دولت را نه لزوما در متن اقتصاد، بلکه در قوای قهریه و دستگاه ایدئولوژیک می توان جستجو کرد .

 

هربرت اسپنسر جامعه شناس آلمانی (1903-1820) :

مهندس راه و ساختمان-سردبیر مجله اکونومیست-فاقد تحصیلات دانشگاهی-به مطالعه آثار دیگران بی علاقه بود و همچون کنت بر بهداشت مغزی تاکید داشت.

اسپنسر به تشبیه جامعه از اندام زنده بهره جسته و مکتب اندام گرایی را در جامعه شناسی بوجود آورد. افکار او بر جامعه شناسان اولیه آمریکا مانند؛ لستروارد، هورتن کولی و رابرت پارک تاثیر گذاشته بود. امروزه اسپنسر در محافل علمی جایگاهی ندارد منتها بر شکل گیری نظریه های پیشین در آمریکا مهم بود. اصطلاحا وی را بنیانگذار نظریه تطورگرائی می دانند. امروزه اسپنسر پیرو ارگانیسم ( اندام گرایی که قائل به مشابهت موجود زنده و ارگان اجتماعی ایست) و داروینیسم اجتماعی است و ترقی جهان را نوعی تکامل تک خطی مداوم می داند اسپنسر و سامنر رهیافت بقای اصلح را برای جهان اجتماعی پذیرفته بودند افرادی در محیط مبارزه پیروزند که واجد شایستگی هایی باشند. آنان که در میدان مبارزه ناکام می مانند نباید از سوی دولت مورد حمایت واقع شوند و باید اجازه داد تا روند طبیعی ادامه یابد و شانس صعود برای آنهایی که شایسته ترند فراهم گردد. اسپنسر معتقد بود که جامعه انسانی از حالت ساده و ابتدایی به صورت پیچیده و تکاملی در حرکت می باشد.

ابن خلدون (1406-1332) : اهل تونس-در علوم قرآنی، ریاضی، تاریخ و جامعه شناسی تبهر داشت. در مقام سفیر و وزیر به سلاطین تونس، مراکش، الجزایر و اسپانیا خدمت کرد. وی با این اندیشه که فرمانروایان دولتی، فرمانروای الهی نیستند مدت 2 سال را در زندان مراکش گذراند.

ابن خلدون عامل تحول دولتها و دگرگونیها را « عاملی روانشناختی» می دانست که بطور متوالی یکی جانشین دیگری می شود، عصبیت نیروی محرکه تاریخ است. پدیده دوری در نظریه وی( همچون پارتو، و رشد و افول تمدنهای توین بی و اشپنگر) معروف است. او بعنوان یکی از پیشگامان تطورگرائی اجتماعی و علم عمران به نوع بندی جوامع دست زد؛ جوامع از شکل ساده و ابتدایی به تشکیل دولت و شهر نشینی و تمدن پیش می روند. وی معیشت را یک نیاز اساسی و طبیعی و عاملی در تطور مراحل اولیه تمدن می داند و از طرفی همه دگرگونیها را به ذات باری تعالی نسبت می دهد.

ماکس وبر جامعه شناس آلمانی (1920-1864) :

آثار وبر؛ اخلاق پروتستان و روحیه سرمایه داری- کتاب سرمایه و دینهای بزرگ جهان.

بیشتر تاکیدات وبر بر نقش عامل فرهنگی در تحولات اجتماعی بود او همچون پیروان اندیشه تفهمی و علوم تفسیری ؛ دیلتای و کادامر بر نظام معنایی، مفاهیم و رفتار کنشگران توجه داشت. تلاشهای تئوریکی وبردر باره اهمیت و ساخت دولت مدرن و ویژگی های آن بویژه انحصار کاربرد خشونت و تمرکز قدرت سیاسی، انواع مشروعیت یا سلطه سیاسی و نیز نظام بوروکراسی جدید و کشف عواملی که ریشه عقلانیت را آشکار می سازد. عقلانیت مورد نظر وی نه تنها جوامع سرمایه داری را تحت تاثیر قرار داد بلکه کشورهای سوسیالیستی را با مسائلی جدید روبرو ساخت. بوروکراسی، سرمایه داری و دولت مدرن ملازم یکدیگرند .

وبر در نظریه سیاسی خود 3 نوع اقتدار را تفکیک می سازد ؛

  1. اقتدار یا سلطه سنتی

  2. اقتدار یا سلطه فرهمندانه ( منبع چنین اقتداری اعتقاد به خصوصیات برجسته رهبر توسط پیروانش است. کاریزما نیرویی است غیر عقلانی و معجزه آسا که در حیطه غر عقلانی زندگی اجتماعی پدید می آید.کاریزما در دوره هی فشار و اضطرار روانی، فیزیکی، اقتصادی، اخلاقی، مذهبی و سیاسی ظهور می کند)

  3. اقتدار یا سلطه عقلانی و قانونی( تنها جهان غرب قادر به برقراری این نوع عقلانیت است و رشد کامل دیوانسالاری را در پی دارد ضمن اینکه در بقیه جهان اقتدار سنتی و کاریزما وجود دارد)

بطور خلاصه سه نوع ايدئولوژي يا پايه های اقتدار در مشروعيت قدرت دولتی دخالت دارند ؛ اقتدار يا مشروعيت سنتي، فرهمندانه (کاريزماتيک) و قانوني عقلاني.

انواع مثالی کنش از دیدگاه وبر ؛

الف)کنش عقلانی هدفمند(عقلانیت صوری- منطبق بر گزینش وسایل و هدف از سوی کنشگر، ضمن اینکه دیوانسالاری، بعنوان نمونه عالی عقلانیت شناخته می شود) .

ب)کنش عقلانی مبتنی بر ارزش( عموما درحوزه دین و اخلاق نمود پیدا می کند و برخلاف کنش اولی بر محاسبه سود و زیان خلاصه نشده و ناظر برگستره اعتقادی و فرهنگی جامعه است)

ج) کنش سنتی( این نوع از کنشها بصورت مکانیکی و حسب عادت و اطاعت از سنن و رسومات است)

د)کنش عاطفی (کنشی احساسی، غیر عقلانی و بدون محاسبه سود و زیان و غیر قابل پیش بینی است).

لذا تمامی رفتارها بصورت عقلانی نبوده و تحت تاثیر نیروهای غیر عقلانی هم قرار می گیرند. درپیدایش عقلانیت تمدن غربی، عواملی چون حقوق عقلانی، اقتصاد پولی، ارتباطات و تحول فکری در مسیر علایق دنیوی قرار داشته اند .

وبر دولت را به عنوان« انحصار کاربرد مشروع زور در یک سرزمین معین» تعریف کرد و برحسب سرزمین، دولتها را به دولتهای بری، بحری و کوهستانی تقسیم می کند. دولتهای بحری یا ساحلی زمینه مساعدی برای رشد دموکراسی، تجارت و ایجاد امپراطوری بوجود می آورند، حال آنکه دولتهای بری مثل روسیه زمینه مناسب برای دستگاه بوروکراسی مرکزی را فراهم می کند.

وبر برخلاف مارکس طبقه را بر اساس معیارهای اقتصادی تعریف نمی کند، در نظر او جامع از سه جهت اساسی؛ الف) قدرت اقتصادی-طبقه، افرادی که وضعیت بازار و مالکیت یکسانی دارند ب)منزلت و شان اجتماعی- گروههایی نظیر روشنفکران و روحانیون که از نفوذ معنوی برخوردارند ج)قدرت سیاسی- میزان دسترسی به مراکز قدرت و کانونهای حزبی . اما شباهت های فکری وبر با مارکس این بود که هر دو نسبت به توجیهات ایدئولوژیکی و نظری اعتبار خاصی قائل نبودند. وبر اعتقاد داشت که نهاد های نظامی، مذهبی، سیاسی و حقوقی به شیوه های گوناگون از حیث کارکردی با نظم اقتصادی جامعه پیوند دارند.

به نظر وبر در جهان غرب دین در پیدایش سرمایه داری نقش بارزی داشت همچون گالوینیسم. ولی در آئیین های کنفوسیوس، تائو و هندو مانع تحولات اقتصادی بشمار می آمد.

 گئورک زیمل جامعه شناس آلمانی (1918-1858) :

ایشان مقالاتی را تحت عنوان؛ بیگانه، کلانشهر،حیات ذهنی و کتاب فلسفه پول را به نگارش در آورد. درجه دکترا را در برلین رشته فلسفه اخذ کرد. از صاحب نظران عمده مکتب شیکاکو و نظریه کنش متقابل نمادین بود. جامعه شناسان برجسته ای چون؛ اسمال و رابرت پارک در محضر وی بهره می بردند در حالیکه وبر و مارکس بر عقلانیت و اقتصاد سرمایه داری تاکید داشتند زیمل بر قضایای تنگ دامنه ای مانند کنش و کنش متقابل نمادین توجه داشت، بعبارتی بجای ساختارها، بیشتر برسازندگانش اهمیت می داد.

زیمل موضوع گروه دو نفره و سه نفره را بروشنی مطرح می سازد و می گفت: هرگاه گروهی دو نفره با اضافه شدن فردی تبدیل به سه نفر شوند تحولی جامعه شناخت رخ داده و امکانات اجتماعی تازه ای در گروه پدیدار می شود که سابقا در گروه دو نفره وجود نداشت. برای مثال در این ترکیب، یکی از اعضاء می تواند در صورت وقوع اختلاف نقش داور و میانجی را ایفاء کند. از این مهمتر دو تن از سه عضو گروه می توانند با یگدیگر همدست شده و بر عضو سوم تسلط یابند . این رویه ممکن است در یک ساختار بزرگ هم اتفاق بیفتد.

زیمل در کتاب فلسفه پول نگران اقتصاد پولی بود که به عنوان عنصر برتر ارزشی بر فرد تسلط یابد. در دنیای نوین فرهنگ پول پرستی بشدت گسترش یافته و اهمیت فرد بتدریج کاسته می شود.

زیمل در توصیف زندگی شهری به نکات زیر اشاره می کند :

1-وضعیت پیچیده زندگی کلانشهری، گسترش روح محافظه کاری، بالا بودن سطح تراکم و آلودگی ها

2-سلطه عقلانیت و فرهنگ حسابگری

3-دلزدگی و یکنواختی. عدم تجانس و وجود ناهمگونی در سطح خرده فرهنگها. ضمن اینکه وی یک رشته مقالاتی در باره؛ فقر، فحشاء، فقیر، بیگانه و خسیس به تحریر در آورد.

  

تالکوت پارسونز (1979-1902) :

آثارش؛ ساختار کنش اجتماعی 1937 ، نظام اجتماعی 1951 ، وی هسته نظری مکتب ساختاری کارکردی را در دانشگاه هاروارد آمریکا پایه ریزی کرد. بیش از هر چیزی به چگونگی حفظ نظم در بین عناصرگوناگون جامعه توجه داشت درحالیکه مسائلی چون تضاد و کشمکش در نظریه اش همچنان مغفول باقی ماند . ص 80

منظور از کارکرد: فعالیتی است که نیازی را در درون نظام برآورده سازد.

در نظر پارسونز 4 تکلیف برای همه نظامها ضرورت دارد-بعبارتی ضرورتهای کارکردی شامل؛

1- تطبیق پذیری(شرایط انطباق نظام با محیط، مانند اقتصاد و نظام ارگانیسم زیستی)

2-دستیابی به هدف( یک نظام باید اهداف اصلی خود را تعیین کند. نظام سیاسی عهده دار این تکلیف است)

3-یکپارچگی( تنظیم روابط اجزای سازنده. نظام هنجاری، حقوقی و فرهنگی عهده دار آن می باشد)

4-الگوپذیری( نظام شخصیتی این وظیفه را بر عهده دارد )

لذا در میان 4 الگوی نظام کنش یعنی؛ ارگانیسم رفتاری، نظام شخصیتی، نظام اجتماعی و نظام فرهنگی، هریک از سطوح پائین تر شرایط و منبع انرژی مورد نیاز را برای سطوح بالاتر فراهم می سازد دوم اینکه سطوح بالاتر، سطوح پائین تر را در این سلسله مراتب تحت نظارت دارد. به این ترتیب پائینترین سطح یعنی ارگانیسم و محیط جسمانی و بالاترین سطح واقعیت غایی قرار دارد .

پارسونز 3 مرحله کامل تاریخی را تشخیص می دهد؛ ابتدایی، میانین و نوین. نحوه انتقال از مرحله ابتدایی به میانین توسعه زبان و نوشتار بود. تحول از مرحله میانین به نوین قوانین حقوقی بود.

 

رابرت مرتون (1985-1918) : وی از شاگردان سوروگین، پارسونز، دورکیم و زیمل بود.

مرتون از پیروان مکتب ساختاری کارکردی با نگاهی انتقادی 4 اصل کارکردی را به تفکیک توضیح می دهد؛

الف)نقد اصل وحدت کارکردی ( نمی توان قبول کرد که همواره بخشهای گوناگون یک نظام اجتماعی ضرورتا از وحدت و یکپارچگی برخوردارند این موضوع برای جوامع مدرن و پیچیده هرگز صادق نیست)

ب)نقد کارکردی مثبت عناصر درون نظام ( تمامی صورت های فرهنگی و اجتماعی از کارایی مثبتی بهره مند نیستند درجهان واقعی این فرضیه مورد تائید قرار نمی گیرد. بعنوان نمونه تقویت روحیه ملیت گرایی یا تلاش بشر در دستیابی به سلاحهای کشتار جمعی عواقب منفی و تهدید آمیزی برای جامعه جهانی دارند)

ج) وجود کارکردهای منفی یا گژکارکردی عناصر درون نظام (نمونه آن برده داری در ایالت متحده برای سفیدها نیروی کاری ارزان و کمک به اقتصاد کشاورزی بود اما وجه کژکارکردی آن وابسته ساختن سفید های منطقه جنوب به اقتصاد کشاورزی و عدم آمادگی آنها برای ورود به مرحله صنعتی شدن است)

مرتون مسئله بی کارکردی یا کارکرد عناصر خنثی برجا مانده تاریخ پیشین را نام می برد که سابقا پیامد های مثبت و منفی داشته ولی الان فاقد کارایی اند. همچنین دو مفهوم؛ کارکرد آشکار ( که با قصد و نیت قبلی انجام گیرد) و کارکرد پنهان( که بدون قصد قبلی انجام گیرد ) را در کانون تحلیل خود قرار می دهد. مثلا کارکرد آشکار برده داری افزایش بازدهی اقتصادی سفید های منطقه جنوب بود اما کارکرد پنهان آن ایجاد طبقه فقیر این گروه از کارگران است، بعلاوه تشدید تبعیض علیه سیاهان، زنان و اقلیتهای نژادی که وزن آسیب های اجتماعی را افزایش می دهند.

انتقادات عمده بر نظریه کارکردگرایی ساختاری؛

1- عدم توجه لازم به تحولات تاریخی، این نظریه ذاتا غیرتاریخی است

2- عدم توجه لازم به فراگرد دگرگونی های اجتماعی

3-بی اعتنا بودن به کشمکش و تضاد های موجود

4- نظریه ای محافظه کارانه که بر حفظ وضع موجود و تداوم حاکمیت دولت پشتیبانی می کند.

 

نظریه وابستگی :

ایمانوئل والرشتاین وجود حلقه اقتصادی بین کشورها، شهرهای متروپل و اقماری. کلان شهرهای توسعه یافته در جهان عموما بر کشورهای فقیر سلطه دارند .

رائول پره : به سلطه غرب و وابستگی حاشیه به مرکز را در کانون تحلیل خود قرار می دهد .

سمیر امین مصری : به 3 نوع از شیوه تولید اشاره کرد : تولید خانوادگی و کمونی، شیوه خراج گیری و مالیات، شیوه سرمایه داری.

اصولا نابسامانی در جهان سوم ناشی از فقدان برنامه های مدون اقتصادی و تجاری است.

فردیناند تونیس (1963-1855 ) :

 

 

 

دیدگاه برخی ایدشمندان در رابطه با مراحل گذار تاریخ و تحولات فلسفی و فکری :

هربرت اسپنسر؛ سیر تکامل اجتماعی از حالت ساده، همسان و یکنواخت به حالت گسترده، پیچیده و نامتجانس + وجود اجتماعات از مرحله نظامی ** به مرحله صنعتی

ابن خلدون ؛ از حالت بادیه نشینی به تشکیل دولت و شهر نشینی و نهایتا شکل گیری توسعه و تمدن

 

کارل مارکس ؛ ضمن تحلیل اقتصادی 4 نوع شیوه تولید را نام می برد ؛ تولید باستانی ، فئودالی ( آسیایی ) و بورژوازی

مرحله برده داری ** فئودالیسم ** کاپیتالیسم ** سوسیالیسم

 

مورگان مردم شناس آمریکایی با رویکرد تطورگرائی، منشاء تحول را عامل تکنولوژی و پیشرفت های تمدنی می داند به 3 مرحله؛ توحش ** بربریت ** تمدن که هرکدام با نوعی از اختراع آغاز شده بود اشاره می کند

ادوارد تایلور؛ بر اساس فعالیت های تولیدی به 3 مرحله ؛ شکار ** دامپروری ** و کشاورزی اشاره دارد

جان نانس متفکر غربی و دین شناس؛ به مرحله شکار ** شبانی ** و فلاحت و کشاورزی اشاره کرد

فریزر مردم شناس بر اساس منطق فلسفی به ؛ مرحله بی دینی ** چند خدائی ** وحدانیت

آئین هندوان مظاهر پرستش انسان از مرحله توتمیسم( پرستش مظاهر طبیعت )نیا پرستی ( اعتقاد به بازگشت ارواح نیاکان ) تناسخ ( اعتقاد به مبداء اعلاء و توحید ابتدایی )

آئین هندوئی از حالت چند خدائی، طبیعت گرائی، نیاء پرستی و نهایتا بازگشت به ارواح را تجربه کرد

دورکهایم جامعه شناس فرانسوس به ؛ همبستگی مکانیکی ( با تقسیم کار ساده ) ** همبستگی ارگانیک

آگوست کنت؛ ضمن تفکیک جامعه شناسی ایستا که عناصر تشکیل دهنده آن ؛ فرد ، خانواده و جامعه بودند. در جامعه شناسی پویا مراحل 3 گانه فکر بشر را ؛ مرحله ربانی ( تلاش انسان در کشف ماهیت پنهان اشیاء و حوادث طبیعی) متافیزیکی ( تلاش برای یافتن جوهره مجرد و عامل حوادث که از قرن ششم قبل از میلاد و با ظهور فلسفه شروع می شود ) اثباتی ( با ابزار علمی و مشاهده و آزمایش و مقایسه و تجربه). پس از انقلاب صنعتی تا عصر حاضر بشر در جستجوی کشف قوانین طبیعی است .

                                                                                                                                 سید قاسم موسوی

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم شهریور 1390ساعت 13:57 توسط سید قاسم موسوی |